X
تبلیغات
ادبکده - تلیمح در شعر سعدی به داستان پیامبران
گروه آموزشی زبان و ادبيات فارسي متوسطه ی شهرستان گمیشان

تلمیحات بوستان به ترتیب شماره ی بیت :

 1 گلستان کند آتشی بر خلیل

                   گروهی بر آتش بـَرَد از آب نیل  ( ب 22 )

    هر دو مصراع بیت فوق برگرفته از آیات قرآنی است . داستان مصراع اوّل این است که حضرت ابراهیم خلیل الله به دنبال دعوت قوم خود به یکتاپرستی ، روزی که همه ی مردم شهر به بیرون شهر رفته بودند ، تمام بت ها را به غیر از بت بزرگ با تبر می شکند و تبر را به دست آن بت می دهد . با برگشتن بت پرستان و روشن شدن ماجرا ، نمرود تصمیم می گیرد تا او را به آتش بیندازد زیرا حضرت ابراهیم بت پرستان را از آتش عذاب جهنم می ترساند . بعد از افروختن آتش و انداختن حضرت ابراهیم در آن ، مرکز آتش به امر خداوند تبدیل به گلستانی با انواع گل و ریاحین و جوی آب روان و تخت می شود ، هر جند از بیرون آتش به نظر می رسید .

داستان مصراع دوّم نیز این گونه است که حضرت موسی بعد از بارها دعوت فرعون ، به خاطر ترس از کشته شدن خود و یارانش به دست فرعون سرانجام تصمیم می گیرند به همراه یارانش مصر را ترک کنند . فرعون و سربازانش بعد از آگاهی از ماجرا به دنبال ایشان می تازند. در راه موسی ( ع ) و یارانش به رود نیل می رسند که به امر خداوند حضرت موسی عصای معروفش را به رود نیل می زند و راهی از دل رود باز می شود . موسی و یارانش از آن رد می شوند و فرعون و سربازانش نیز به دنبال آن ها به رود می زنند . اما بعد از خروج حضرت موسی و یارانش در حالی که همه ی فرعونیان به به غیر از دلقک به رود وارد شده بودند ، دوباره رود بسته می شود و فرعون و سربازانش به جهنم می روند . خداوند برای اطمینان قلبی یهودیان اجساد کشته شدگان را روی آب می آورد و از آن زمان دیگر آب ، اجساد غرق شدگان را بیرون می دهد .

2 یتیمی که ناکرده قرآن درست

                      کتب خانه ی چند ملّت بشست ( ب 72 )

3 چو عزمش برآهیخت شمشیر بیم

                  به معجز زد میان قمر دو نیم   ( ب 73 )

4 چو صیتش در افواه دنیا فتاد

                       تزلزل در ایوان کسری فتاد      ( ب 74 )

5 شبی برنشست از فلک بر گذشت

                   به تمکین و جاه از مـَلـَک برگذشت ( ب 77 )

      مصراع اوّل بیت اوّل به یتیمی حضرت محمد ( ص ) و درگذشت پدر ایشان عبدالله قبل از ولادت آن حضرت است . شاید خداوند می خواسته است تا آخرین فرستاده اش از همان ابتدا با درد یتیمی آشنا شود تا به قول سعدی « مرا باشد از درد طفلان خبر /  که در طفلی از سر برفتم پدر » را بهتر درک نماید .

      مصراع دوّم بیت اوّل نیز به منسوخ شدن تمام ادیان و کتب آسمانی قبلی بعد از آمدن پیامبر اشاره دارد  .

      مصراع دوّم بیت دوّم به آیه ی 1 سوره ی 54 ( اَعراف ) اشاره دارد که پیامبر به درخواست مشرکان و بت پرستان که می گفتند نشانه ای بیاورد تا به او ایمان بیاورند و ماه را به دو نیمه کند که یک نیمه در مغرب و یک نیمه در مشرق فرو رود ، به اذن خداوند با انگشت خود ماه را به دو نیمه تقسیم می نماید .

      مصراع دوّم بیت سوّم به یکی از اتّفاقات سه گانه ای اشاره دارد که هنگام تولّد آن حضرت افتاده است . داستان از این قرار است که هنگام تولّد حضرت رسول ( ص ) زلزله ای در کاخ کسری روی می دهد و ایوان کسری ( پادشاهان ساسانی ) شکافته می شود و شکست بر می دارد .

       بیت چهارم نیز به داستان شب معراج اشاره دارد . پیامبر در یک شب به امر و اراده ی خداوند به همراه جبرئیل سوار بر اسبی بُراق ( یا رَفرَف ) نام به سوی آسمان ها عروج می نماید . این واقعه به نام شب معراج از معجزات پیامبر و نزد مسلمانان معروف است و اتّفاقات نادر و بسیاری در آن شب روی داده است از جمله باز ماندن تمام فرشتگان و حتی جبرئیل امین از همراهی ایشان در جایی به نام « سدره المنتهی » - که در مصراع دوّم آمده است- ، ملاقات حضوری با خداوند و دیدار از بهشت و جهنم و ...

6 سزد گر به دورش بنازم چنان

                    که سیّد به دور انوشیروان ( ب 131 )

      مصراع دوّم بیت بالا به حدیثی از رسول اکرم ( ص ) اشاره دارد که فرموده است : « وُلِدتُ فی زَمَنِ المَلِکِ العادِل » یعنی در زمان پادشاه عادل ( انوشیروان ) زاده شدم . هر چند به قول استاد یوسفی این حدیث محل تأمّل است ، شاید به حدیثی دیگر اشاره داشته باشد که پیامبر فرموده اند که از دنیا رفتن چهار نفر قبل از آمدن اسلام یا اسلام آوردن بسیار متأثّر شده اند و آن چهار شخص به نظر اهل سنّت عبارتند از : 1 انوشیروان 2 حاتم طایی 3 ابوطالب 4 امروء القیس ( ؟! )

7 سکندر به دیوار روئین و سنگ

                  بکرد از جهان راه یأجوج تنگ ( ب 155 )

      با توجه به این که برخی اسکندر را همان ذوالقرنین می دانند ، این داستان در آیات 93 و 94 سوره ی 18 ( کهف ) آمده است که یأجوج و مأجوج مردانی بسیار مفسد بوده اند و اسکندر سدّی آهنین در مقابل آنان ساخت . برخی از مفسّران او را پامبر و برخی از مورّخان او را همان کوروش کبیر دانسته اند . در راه باختر ، مردم از آزار آدمیان یا جانورانی به نام یأجوج و مأجوج به اسکندر شکایت کردند و اسکندر با گروهی از دانشمندان به گذرگاه آنان رفت و به فرمان او از آهن و سنگ  و گچ و تیر دیوار بلندی بنا کردند .

 

8 چو یوسف کسی در صلاح و تمیز

             به یک سال باید که گردد عزیز ( ب 332 )

      پادشاه مصر پس از آزادی یوسف ( ع ) ، چون کارهای خوب و تعبیرهای مناسبی از او دیده بود، به او می گوید که تو باید عزیز مصرشوی امّا یوسف به خاطر احترامی که به « بوطیفار » ، عزیز مصر ، می گذاشت ، این امر را نمی پذیرد و می گوید انبارداری را به وی بدهند . بعد از یک سال عزیز مصر درمی گذرد و یوسف به جای او عزیز مصر می شود .

 

9 نه برباد رفتی سحرگاه و شام

                سریر سلیمان علیه السّلام ( ب 792 )

      مصراع دوّم بیت بالا به آیه ی 12 سوره ی 34 ( سبا ) اشاره دارد که می فرماید : « و باد را مسخّر سلیمان ساختیم تا سریرش را صبح یک ماه راه بَرَد و عصر یک ماه .» حضرت سلیمان که به خاطر داشتن انگشتری معروفش ، پادشاهی تمام موجودات و پدیده ها را در اختیار داشت ، برای سرکش از وضع مُلک خود سوار بر تختی به ابعاد چهل در چهل فرسنگ می شد و به باد دستور می داد که آن را بردارد . باد آن را بلند می کرد و او می توانست سوار بر باد به همه ی جهان سر بزند .

10 چو خضر پیمبر که کشتی شکست

       وزو دست جبّار ظالم ببست ( ب 854 )

       حضرت موسی ( ع ) از خداوند همراهی حضرت خضر را می خواهد . حضرت خضر به او می گوید که او تاب همراهی او را ندارد و شرط همراهی او آن است که از دلیل هیچ یک از کارهایش نباید سؤال کند . حضرت موسی ( ع ) می پذیرد . در یک جا بعد از گذشتن از رودی ، حضرت خضر قایقی را که بر آن سوار بودند سوراخ می کند و به زیر آب می فرستد و موسی عصبانی می شود و می پرسد که چرا به جای قدردانی ، قایق را سوراخ کردی . آیا کشتی را شکسته ای که اهل کشتی را غرق کنی ؟ حضزت خضر شرط اوّلیه را یادآوری می نماید و می گوید که دلیل سوراخ کردن کشتی آن بوده است که این کشتی مال مردمی فقیر است که با آن کسب و کار معاش می نمایند و پادشاه ظالم آن سرزمین ، کشتی های سالم را غصب می کند . آن را معیوب کردم تا پادشاه ، آن را به زور نگیرد . و بدین ترتیب دست ظالم را از آن کوتاه می کند .

11 -  خداوند زر برکند چشم دیو

               به دام آورد صخر جنّی یه ریو ( ب 1215 )

        دلیل حکومت حضرت سلیمان بر انس و جن و تمام موجودات و پدیده ها وجود انگشتری او بود که نگینی به وزن نیم دانگ داشت و اسم اعظم بر آن نقش بود . روزی دیوی به نام « صَخر جنّی » که به زشت رویی و بدبویی معروف بود آن را به حیله و مکر به دست آورد و در نتیجه چهل روز به جای حضرت سلیمان به مسند حکومت نشست ، تا عاقبت این مشکل به دانش و تدبیر « آصف بن برخیا » وزیر سلیمان ( ع ) حل شد و آن حضرت به جای خود برگشت . حضرت سلیمان در این مدت چهل روزه ماهی گیری می نمود .

 

12-  نگه دارد از تاب آتش خلیل

            چو تابوت موسی ز غرقاب نیل ( ب 1848 )

       مصراع اوّل که قبلاً توضیح داده شد ، اشاره به گلستان شدن آتش بر خلیل الله است .

       مصراع دوّم نیز به آیه ی 39 سوره ی 20 ( طه ) اشاره دارد که بعد از تولّد حضرت موسی ، خداوند به مادر حضرت موسی الهام می کند که آن را در یک تابوت و مهد بگذارد به رود نیل بسپارد تا به دست فرعون که به دنبال کشتن نوزادان بود ، کشته نشود . کودک به دست ملازمان آسیه ، همسر فرعون ، می افتد و خداوند محبت نوزاد را در دل آسیه می اندازد تا او را به فرزندی بپذیرد و موسی که ظاهراً سوار بر تابوت بود ، از کشته شدن نجات می یابد .

13 مرا چون خلیل آتشی در دل است

         که پنداری این شعله بر من گل است ( ب 1942 )

       این بیت نیز به داستان گلستان شدن آتش بر حضرت ابراهیم ( ع ) اشاره دارد که قبلاً بیان شد .   

14 که زنهار از این مکر و دستان و ریو

       به جای سلیمان نشستن چو دیو ( ب 2433 )

        اشاره به داستان حضرت سلیمان و نشستن دیوی بدبو به نام « صخر جنّی »  به جای او که در بالا توضیح داده شد .

15 به فورم در آن حال معلوم شد

           چو داود کآهن بر او موم شد . ( ب 3534 )

       مصراع دوّم بیت بالا به آیه ی 10 سوره ی 34 ( سبا ) اشاره دارد که می فرماید : « آهن را برای داود نرم گردانیدیم » . یکی از معجزات حضرت داود این است که آهن در دست او چون موم نرم می شد و او با آن زره می ساخت و آن را می فرخت و نصف پول را به درویشان می داد و نصف دیگر را خرج عیال و خویشاوندان می ساخت . و می گویند قبل از داود زره نبود و او اوّلین کسی است که زره ساخته است .

16 تو به سیم سیه تا چه خواهی خرید

     که خواهی دل از مِهر یوسف برید ( ب 3779 )

       این بیت به فروخته شدن یوسف به عنوان برده دارد . می گویند یوسف روزی با دیدن جمال خود با خود گفته بود که اگر من برده ای باشم حتماً بهایی بسیار زیاد خواهم داشت . خداوند برای نشان دادن این تصور و غرور باطل آن بلای چاه و فروخته شدن او به عنوان برده را آن هم به قیمتی بسیار پایین 17 درهم را بر یوسف نازل کرد تا او بدان که همه چیز دست خداوند است . صاحب کاروان نیز بعد از رسیدن به مصر و فروختن آن به عزیز مصر از این معامله پشیمان شد . زیرا آن برکت وجود یوسف را از دست داده بود . ولی  نتوانست او را پس بگیرد .

17 زلیخا چو گشت از می عشق مست

       به دامان یوسف درآویخت دست ( ب 3846 )

18 غم آلوده یوسف به کنجی نشست

      به سر بر ز نَفس ستمگاره دست ( ب 3850 )

       هر دو بیت به داستان بسیار مشهور عشق زلیخا به یوسف ( ع ) اشاره دارد . زمانی که زلیخا شیفته ی جمال یوسف بود ، به بهانه ای او را به اتاق خود می کشاند  و تمام درها را نیز می بندد و خود را بر او عرضه می کند . در این زمان چشمش به بتی که می پرستید می افتد و روی آن را با پرده می پوشاند تا آن عمل وی را نبیند . یوسف از دیدن این صحنه به یاد خداوند علیم و بصیر می افتد و دست بر سر خود زده می گوید که تو از بتی که نه می بیند و نه می شنود ، شرم داری ؛ حال من چگونه از خدایی که همه چیز و جا را می بیند و می شنود ، شرم نکنم . و خداوند یوسف را از این ورطه ی هلاک سرافراز بیرون می آورد .        

19 قضا نقش یوسف جمالی نکرد

           که ماهی گورش چو یونس نخورد ( ب 3890 )

      مصراع اوّل این بیت به جمال و زیبایی بیش از حد یوسف ( ع ) اشاره دارد . آمده است که نصف زیبایی دنیا را به او داده بودند و نصف دیگر را به همه ی مردم جهان . غیر از برادرا تنی اش ، بنیامین ، بقیه ی برادرا ن به او حسادت می کردند زیرا محبوب یعقوب نبی ( ع ) بود . همین جمال ، باعث داستان عشق زلیخا و رسوایی او شد .

       مصراع دوّم این بیت نیز به داستان حضرت یونس اشاره دارد . یونس ( ع ) از خداوند برای قوم خود عذاب می خواهد و برای این که به او التجا نبرند ، بدون اذن خداوند قوم خود را ترک می کند . با رسیدن عذاب ،  مردم قوم او توبه می کنند و عذاب خداوند بر می گردد . یونس در این زمان سوار بر کشتی بود و به جایی می رفت که آن کشتی دچار طوفان می شود . رئیس کشتی برای سبک شدن کشتی می گوید که باید یک نفر را به آب بیندازند . سه بار قرعه می اندازند و هر سه بار قرعه به نام یونس می افتد ، بنابراین او را به دریا می اندازند . ماهی بزرگی می آید و به امر خداوند یونس را می بلعد و یونس چهل روز در شکم ماهی بود و توبه می کرد تا سرانجام توبه اش پذیرفته شد . می گویند یونس در کشتی مغرور بود که او لاغرتر از بقیه است و به هر حال او را به دریا نخواهند انداخت امّا تقدیر الهی چیزی دیگر بود .

20 نه یوسف که چندان بلا دید و بند

       چو حکمش روان گشت و قدرش بلند ( ب 4005 )        

21 گنه عفو کرد آل یعقوب را

              که معنی بُوَد صورت خوب را ( ب 4006 )

       این دو بیت به داستان به چاه انداخته شدن حضرت یوسف ( ع )  و زجر دیدن ایشان از برادرانش و بعدها رسیدن به مرحله ی عزیزی مصر دارد .  یوسف ( ع ) در کودکی به چاه انداخته شد و به عنوان برده فروخته شد و با تقدیر الهی به عنوان عزیزی مصر رسید و هنگامی که برادرانش به دنبال قحطی کنعان برای تهیّه ی آذوقه به مصر آمده بودند ، با دیدن نیاز برادرانش به فکر انتقام از آنان نبود و از گناه آنان گذشت و از خداوند خواست که او هم از گناه آنان درگذرد و خداوند دعای او را پذیرفت و برادرانش را به پیامبری برگزید .

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

تلمیحات گلستان به ترتیب صفحه :

1 چه غم دیوار امّت را که دارد چون تو پشتیبان ؟

        چه باک از موج بحر آن را که باشد نوح کشتیبان ؟

( ص50 ، س 6 ، دیباچه )

       مصراع دوّم بیت بالا به داستان طوفان نوح ( ع ) اشاره دارد . به دنبال ایمان نیاوردن مردم ، نوح ( ع ) از خداوند می خواهد که احدی از کفّار را روی زمین نگذارد تا دوباره مردم را گمراه نکنند . خداوند به او دستور می دهد تا یک کشتی بسازد . هنگامی که نوح مشغول ساختن کشتی بود کافران او را مسخره می کردند که در این بیابانی که مردم آب برای خوردن ندارند ، تو برای کشتی ات آب از کجا خواهی آورد ، امّا نوح ( ع ) به کار خود ادامه می داد تا روزی که کار کشتی تمام شد و خداوند دستور داد تا خود و مؤمنان سوار شوند و از هر جانوری و گیاهی یک جفت نر و ماده بردارد . آن گاه عذاب خداوند به صورت سیل می آید . همه ی جهان را از وجو مشرکان می شوید و در این هنگام مؤمنانی که با نوح ( ع ) در کشتی بودند ، هیچ ترسی از آن سیل نداشتند .

 

2 هیکلی که صخر الجنّ از طلعتش برمیدی و عین القطر از بغلش بدمیدی ( ص 84 ، س 14 )

باب اوّل حکایت چهلم

       اشاره به داستان دیو بدبو، صخرجنّی ، دزد انگشتر حضرت سلیمان که قبلاً بیان شد .

3الف یکی پرسید از آن گم کرده فرزند

                     که ای روشن گهر پیر خردمند !

3 ب – ز مصرش بوی پیراهن شنیدی

                         چرا در چاه کنعانش ندیدی ؟ ( ص90 ، س 10 )

باب دوّم حکایت نهم

          اشاره به داستان گم شدن حضرت یوسف ( ع ) و گریستن یعقوب نبی در فراق او دارد که از بس گریه نمود چشمانش نابینا گردید و او در زمان انداخته شدن یوسف به چاه نتوانست که آن را تشخیص دهد . امّا زمانی که یوسف ( ع ) پیراهن خود را به دست برادرانش به سوی کنعان می فرستد تا آن را به پدرشان بدهند تا به چشمانش بمالد و بینا شود ، همین که کاروان  از مصر بیرون می آید یعقوب نبی به همراهانش می گوید که من بوی یوسف را از طرف مصر می شنوم . در حالی که فاصله ی آنان بسیار زیاد بود . می گویند به این خاطر بوده است که یهودا ، برادر یوسف ( ع ) که پیراهن در دست او بود ، آن بسته را بعد از خروج از مصر باز می کند تا ببیند و باد بوی آن را به مشام یعقوب نبی که در بیت الاحزان خود نشسته بود ، می رساند . و وی نعره ای برمی آورد که من بوی یوسف را شنیدم .

4 خوش آوازی که به حنجره ی داودی آب از جریان و مرغ از طیران باز دارد . ( ص121 ، س 15 )

باب سوّم حکایت بیست و ششم

       در آیه ی 10 سوره ی 34 ( سبا ) آمده است که « به داود مزیّتی دادیم » و مفسّران آن را نرم کردن آهن و صدای بسیار زیبای حضرت داود دانسته اند . هنگامی که حضرت داود کتاب خود را با صدای زیبای خود می خوانده است آب از جریان و مرغان از پرواز باز می مانده اند و پری و آدمی و وحوش به سماع می ایستادند .

5 پس از مدّتی باز آمد ، آن حلق داودی متغیّر شده و جمال یوسفی به زیان آمده . ( ص 138 ، س 15 )

باب پنجم حکایت دهم

       اشاره به صدای بسیار زیبای حضرت داود  ( ع ) و جمال بیش از اندازه ی حضرت یوسف ( ع ) که هر دو مورد قبلاً توضیح داده شد .

6 خر عیسی گرش به مکّه بَرَند

                          چون بیاید هنوز خر باشد . ( ص 154 ، س 10 )

باب هفتم حکایت اوّل

        عیسی ( ع ) خری داشت که برای سیاحت بر آن سوار می شد و این خر برای ترسایان مقدّس بوده است . خرسواری عیسی

( ع ) را نماد صلح دوستی او دانسته اند زیرا خر را برای جنگ نگاه نمی داشتند .

7 چون سگ درّنده گوشت یافت ، نپرسد

              کاین شتر صالح است یا خر دجّال ( ص 166 ، س 3 )

باب هفتم حکایت جدل سعدی با مدّعی در بیان توانگری و دریشی

      مصراع دوّم دو قسمت دارد که قسمت اوّل آن به داستان حضرت صالح ( ع ) و معجزه ی او اشاره دارد . صالح ( ع ) پیامبر قوم ثمود بود و ایشان را به یکتاپرستی دعوت می کرد . در پاسخ به درخواست مشرکان مبنی بر آوردن معجزه و بیرون آوردن شتری از دل کوه ، از خداوند می خواهد تا شتری از کوه بیرون بیاید . خداوند دعای او را می پذیرد و یک شتر با بچه اش از دل کوه بیرون می آید . مشرکان باز هم ایمان نمی آورند و سرانجام آن شتر را به بهانه ی این که آب آن ها را می خورد می کشند و بچه اش به دل کوه فرار می کند . به همین خاطر سه روز بعد عذاب خداوند به صورت صدای مهیبی از آسمان نازل می شود و قوم ثمود جز عده ی قلیلی از مؤمنان از وحشت آن صدا نابود شدند و نسلشان منقرض گردید .

       قسمت دوّم آن نیز به داستان ظهور دجّال در آخرالزّمان اشاره دارد . در قیامت دجّال سوار بر خر خود که خورجینی دارد ، ظهور می کند و خورجین سمت راست که به ظاهر آتش و عذاب است ؛ در واقع بهشت است و بعکس سمت چپ آن که به ظاهر باغ و بهشت است ، در واقع عذاب جهنم است . دجال سوار بر خر خود در دنیا می گردد و مؤمنان را به سمت راست و کافران را به سمت چپ خورجینش می اندازد . تا سرانجام خود به دست حضرت عیسی ( ع ) یا حضرت مهدی ( ع ) کشته می شود .

8 موسی ( ع ) قارون را نصیحت کرد که : « اَحسِن کَما اَحسَن اللهُ اِلَیکَ » نشنید و عاقبتش شنیدی .( ص 169 ، س 8 ) باب هشتم

       قارون ثروتمندترین فرد روزگار حضرت موسی ( ع ) و به عبارتی پسر عموی او بود که نزد موسی کیمیاگری آموخت و ثروت بی کران اندوخت و بر اثر این مغرور شد و زکات اموالش را نمی داد و می خواست همه تحت امر او باشند . کار به جایی رسید که می خواست با همدستی زنی به حضرت موسی ( ع ) تهمت زنا بزند که مؤفّق نشد به همین خاطر موسی ( ع ) از خداوند خواست که قارون را به دست او بسپارد . چنین شد . حضرت موسی به زمین دستور داد تا قارون و تمام گنجش را به درون خود بکشد . هر چند قارون در حالی که بیشتر بدنش فرورفته بود عذرخواهی کرد امّا حضرت موسی ( ع ) قبول نکرد . آن گنج اکنون در زیر زمین روان است .

9 چو کنعان را طبیعت بی هنر بود

                                 پیمبر زادگی قدرش نیفزود

10 هنر بنمای اگر داری نه گوهر

                            گل از خارست و ابراهیم از آزر ( ص180 ، س 4 )

باب هشتم

     بیت اوّل اشاره به داستان فرزند ناخلف حضرت نوح ، کنعان ، دارد که به همراه مادرش به خداوند ایمان نیاورد . نوح ( ع ) چهار فرزند داشت که کنعان از بین آن ها ایمان نیاورد و حتی با کمک مادر کافرش نقشه های نوح را نزد مشرکان لو می داده است . در روز طوفان نیز با وجود اصرارهای زیاد نوح سوار کشتی نمی شود و به بلندای کوهی می رود غافل از این که عذاب خداوند همه جا را فراخواهد گرفت .

     مصراع دوّم بیت دوّم نیز به این اشاره دارد که حضرت ابراهیم ( ع ) فرزند آزر بت تراش و بت پرست بوده است . آزر به قولی وزیر نمرود بوده است و چون پیشه ی بت تراشی داشته است ، به آزر نجّار و دروگر نیز معروف است .

11 یوسف صدّیق در خشکسال مصر سیر نخوردی تا گرسنگان را فراموش نکند . ( ص 182 ، س 2 ) باب هشتم

        اشاره به داستان حضرت یوسف و هفت سالی خشک سالی و قحطی مصر دارد . یوسف ( ع ) در این مدت که تمام غذاها تمام شده بود ، با این که عزیز مصر بود برای همدردی با مردم زیاد غذا نمی خورد تا درد گرسنگی مردم را فراموش نکند نیز می گویند که مردم در این مدّت با مشاهده ی جمال آن حضرت سیر می شدند و خداوند فرموده است که ای یوسف مشاهده ی جمال ترا غذای ایشان گردانیدیم. بنابراین یوسف ( ع ) هر روز بر بالای بلندی می رفت تا مردم او را ببینند و گرسنگی خود را فراموش نمایند .  

12 شنیده ای که سکندر برفت تا ظلمات

                       به چند محنت و خورد آن که خورد آب حیات

( ص 182 ، س 3 ) باب هشتم

       اشاره به داستان اسکندر و دنبال آب حیات بودن او که از این قرار است ؛ اسکندر به همراه لشکرش به دنبال آب حیات به ظلمات می رود و خضر که از مقدّمان لشکر او بوده است ، چشمه ی آب حیات را می یابد و چون تشنه بود ابتدا مقداری از آن می خورد و زمانی که می خواهد مشکش را برای اسکندر پر کند آن چشمه از نظر غایب می شود . به این ترتیب حضرت خضر به عمر جاودانی می رسد .

13 چو لقمان دید کاندر دست داود

                     همی آهن به معجز نرم گردد ( ص 185 ، س 17 )

باب هشتم

       اشاره به نرم شدن آهن به دست حضرت داود ( ع ) به امر و اذن خداوند که قبلاً بیان شد .

14 برادران یوسف ( ع ) که به دروغی موسوم شدند نیز به راست گفتن ایشان اعتماد نماند . ( ص186 ، س 14 )

باب هشتم

       اشاره به خیانت برادران یوسف به او و دروغ گفتن ایشان به پدرشان است . یوسف به خاطر جمال خود محبوب یوسف بود و برادران از این موضوع در رنج بودند و به او حسد می بردند تا روزی تصمیم گرفتند از دست او راحت شوند . بنابراین به بهانه ای او را با خود به صحرا بردند و به چاه انداختند و بعد به کاروانی به عنوان برده فروختند و به پدر خود به دروغ گفتند که یوسف را گرگ دریده است . و بعد از آن به دروغ گویی موسوم و مشهور گردیدند .

15 وقتی است خوش آن را که بُوَد ذکر تو مونس

     ور خود بُوَد اندر شکم حوت چو یونس ( ص187 ، س 10 )

       اشاره به داستان افتادن حضرت یونس ( ع ) به دهان ماهی به امر خداوند که قبلاً بیان شد .

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

تلمیحات در قصاید فارسی :

1 یا رب به دست او که قمر زان دو نیم شد

             تسبیح گفت در کف میمون او حصا ( ب 31 قصیده ی 1 )

       مصراع اوّل که مربوط به شکافتن ماه ( شق القمر ) است ، قبلاً توضیح داده شده است .

       مصراع دوم روایت های مختلفی دارد . در یکی از این روایت ها روزی عربی نزد رسول اکرم ( ص ) آمده و معجزه ای طلبید و آن حضرت چند سنگریزه ( 9 عدد )  به کف دست گرفت و آن سنگریزه ها تسبیح گفتند و چون بر زمین گذاشت خاموش شدند و این عمل چند بار تکرار شد . روایتی دیگر می گوید که روزی ابوجهل در سر راه رسول اکرم ( ص ) قرار گرفت در حالی که در مشتش چند سنگریزه بود ، به آن حضرت می گوید که اگر پیامبر هستی بگو که در مشت من چیست ؟ پیامبر می گوید که من بگویم یا خودشان بگویند و ابوجهل حالت دوم را که نادرتر بوده است ، انتخاب می نماید و مشتش را باز می کند . در همین حال سنگریزه ها شروع به تسبیح می کنند و ابوجهل با عصبانیت آن ها را بر زمین می زند .

2 تریاق در دهان سیّد آفرید حق

                       صدّیق را چه غم از زهر جانگزا ( ب 33 قصیده ی 1 )

      اشاره به داستان هجرت رسول اکرم ( ص ) از مکّه به مدینه به همرا حضرت ابوبکر ( رض ) و پناه بردن ایشان به غار دارد . چون به در غار می رسند ، ابوبکر می گوید که ابتدا وی به درون غار برود و آن جا را بررسی نماید تا درّنده ای یا خزنده ای موذی نباشد . سوراخ های زیادی در غار می بیند بنابراین عبایش را پاره می کند و دهان سوراخ ها را می بندد و با تمام شدن پارچه ها ، دو سوراخ باز می ماند که دو پاشنه ی پایش را بر آن ها می گذارد . پیامبر به خاطر خستگی روی پای ابوبکر ( رض ) می خوابد و در این بین ماری از پایین پای آن حضرت را نیش می زند و هر چه ابوبکر ( رض ) تحمل می کند تا پیامبر ( ص ) بیدار نشود ، قطره ای اشک از چشمانش روی گونه ی مبارک رسول اکرم ( ص ) فرو می ریزد و آن حضرت بیدار می شود و ماجرا را می پرسد و بعد پی بردن به موضوع  ، آب دهان خود را روی زمین می اندازد و با انگشت خمیری درست می کند و به پای حضرت ابوبکر ( رض ) می مالد و اثرآن زهر و سم مار به اذن خداوند از بدن صدّیق اعظم خارج می شود . می گویند که آن مار سال ها سال به انتظار آمدن پیامبر و ملاقات وی بوده است .

3 چون شادمانی و غم دنیا مقیم نیست

                 فرعون کامران بِه و ایوب مبتلا ( ب 79 قصیده ی 1 )

       می گویند که فرعون که ادّعای خداوندی می کرده است ، شب ها به درگاه خداوند توبه و ناله می کرده است و به همین خاطر در روز که دوباره ادّعای خدایی می کرده است ، بعضی کارهای خارق العاده از او سر می زده است و همین باعث باور مردم ساده می شده است . و خداوند عمداً این کامرانی را به او داده بود تا او شاید ایمان بیاورد .

      داستان بلا هایی که بر ایوب نبی ( ع ) نازل شد ، بسیار معروف است . ایوب ( ع ) بسیار شکور و صبور بود . روزی شیطان به خداوند می گوید که ایوب به خاطر مال فراوانی که دارد شکر گزار است . خداوند تمام مال او را می گیرد ، امّا ایوب باز هم شکور بود . شیطان می گوید به خاطر فرزندانش است که شکر می گزارد و خداوند فرزندان وی را نیز می گیرد . ایوب باز هم شکور است . تا در پایان که چیزی جز سلامتی اش نمانده بود و خداوند او را به انواع بیماری ها مبتلا می کند ، طوری که کرم ها بر بدنش می افتند و گوشت او را می خورند و به همین خاطر او را از روستایش بیرون راندند . باز هم ایوب شکور است . و حتی کرم هایی را که از بدن او دور می افتاده اند ، با دست بر می داشت و بر می گرداند .  و زنش همیشه با او بود . تا خداوند دو چشمه از زیر دو پایش که یکر برای شستن گرم و دیگری برای نوشیدن خنک بود جاری می کند و آن بیماری از او دور می شود و ایوب از این آزمایش سربلند بیرون می آید. این چشمه در روستایی نزدیک بجنورد فعلی قرار دارد و محل زیارت مردم است .

4 بلاغت ید بیضای موسی عِمران

                      به کید سحر چه مانَد که ساحران سازند .

( بیت 6 قصیده ی در مدح اتابک مظفرالدّین سلجوقشاه )

       هر دو مصراع بیت بالا به داستان هایی از زندگی حضرت موسی ( ع ) اشاره دارد . یکی از معجزات آن حضرت این بود که دست راستش را در بغل خود فرو می برد و چون بیرون می آورد ، مثل ماه تمام می درخشید  . یکی دیگر از معجزات حضرت موسی ( ع ) این بود که روزی که با ساحران فرعون مبارزه می کرد ، وقتی که آن ها  طناب های خود را به مار تبدیل کردند ، آن حضرت به امر خداوند عصای خود را به زمین انداخت و آن عصا به اژدهایی بزرگ تبدیل شد و تمام مارهای ساحران را خورد و سحر آنان را باطل کرد .

5 همه گویند و سخن گفتن سعدی دگر است

       همه دانند مزامیر نه چون داود

( ب 19 قصیده در ستایش شمس الدّین حسین عَلَکانی )

       مصراع دوّم به خوش صدایی حضرت داود ( ع ) اشاره دارد که با صدای بسیار زیبای خود ، کتاب خود را که زبور یا مزامیر نام داشت ،  می خواند . مزامیر جمع مزمار به معنی سرودها و اشعاری است که با نی خوانده می شود و حضرت داود ( ع ) به نواختن نی نیز مشهور است .

6 خجل شوند کنون دختران مصر چمن

             که گل ز خار برآید چو یوسف از زندان

( ب 23 قصیده در ستایش عطاملک جوینی )

       اشاره به داستان آزاد شدن یوسف از زندان دارد . بعد از آن که یوسف ( ع ) برای تعبیر خواب پادشاه مصر از زندان آزاد شد ، ابتدا از او خواست که بی گناهی او ثابت شود . پادشاه با تحقیق و بررسی موضوع به بی گناهی او پی می برد و زلیخا و سایر کسانی که یوسف ( ع ) را به دروغ به زندان فرستاده بودند ، از این عمل خود خجل و شرمزده می شوند .

7 چه گویم آن خط سبز و دهان شیرین را 

         به جز خضر نتوان گفت و چشمه ی حیوان

( ب 26 قصیده در ستایش عطا ملک جوینی )

        اشاره به داستان اسکندر و خضر و چشمه ی  آب حیات است که داستان آن قبلاً بیان شد .

 

8 که چشم داشت که یوسف عزیز مصر شود

                                 اسیر بند و بلای برادران در چاه .  

( ب 9 قصیده در ستایش اتابک مظفرالدّین سلجوقشاه )

       اشاره به این که یوسف ( ع ) ابتدا به دست برادرانش به چاه انداخته شد و بعدها با تقدیر الهی به مرحله ی عزیزی مصر رسید . این داستان قبلاً بیان شد .

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

تلمیحات در مراثی :

1 نه خود سریر سلیمان رفتی بر باد

               که هر کجا سریریست می رود بر باد

( ب 7 مرثیه ی اتابک ابوبکر بن سعد زنگی )

      اشاره به داستان حضرت سلیمان و تخت روان او که سوار بر باد حرکت می کرد که قبلاً بیان شد .

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

تلمیحات در ترجیع بند :

1 احیای روان مردگان را       بویت نَفَس عیسی مریم ( ب 2 بند 9 )

      اشاره است به یکی از معجزات حضرت عیسی ( ع ) که همانا زنده کردن مردگان به اذن خداوند بود . به این شکل که روزی حضرت عیسی از قبرستانی عبور می کرد و فردی به نام « عازر » یا « ایلعازر » را زنده کرد و ا و به دعا و فرمان عیسی مسیح در قبر زنده شد و کفن پاره کرد و بیرون آمد و به پیامبری وی شهادت داد . از این رو دَم عیسی را شفابخش هر بیماری دانسته اند .

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

تلمیحات در مفردات :

1 یونس اندر دهان ماهی شد             هم چنان مونس الهی شد .

      داستان حضرت یونس و افتادن او به دهان ماهی قبلاً بیان شده است .

2 پای ملخی نزد سلیمان بردن   

                            زشت است و لیکن هنر است از موری .

      حضرت سلیمان سوار بر تخت روان خود به همراه لشکرش عازم جایی بود . پادشاه مورچه ها به نام منذره به موران می گوید که مواظب باشید که سلیمان و لشکرش شما را لگد نکنند . باد این سخن را به گوش سلیمان رساند . حضرت سلیمان آن مور را به کف دست گرفت و مباحثه ای بین آن دو درگرفت که مشهور است . در پایان پادشاه موران می گوید که صلاح نیست که تو گرسنه از نزد ما بروی و حضرت سلیمان را به ران ملخی مهمان می کند که حضرت سلیمان و لشکریانش ازآن خوردند و سیر شدند .

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

تلمیحات در قطعات :

1 گرگ اگر نیست گنهکار نباشد به حقیقت 

                       جای آن است که گویند که یوسف تو دریدی .

      اشاره به این که برادران حضرت یوسف بعد از انداختن یوسف به چاه و فروختن او به صاحب کاروان به عنوان برده ، پیراهن او را دریده و خون آلود نمودند و به دروغ به یعقوب نبی گفتند که گرگ او را دریده است . در حالی که گرگ بی گناه بود . می گویند همین گرگ نزد یعقوب نبی آمده و این موضوع را انکار کرده است .

 

منابع و مآخذ :

1 -  بوستان ، تصحیح و توضیح دکتر غلام حسین یوسفی ، چاپ چهارم ، دی 1372  ، تهران ، انتشارات خوارزمی

2 گلستان ، تصحیح و توضیح دکتر غلام حسین یوسفی ، چاپ سوم ، مهرماه 1373 ، تهران ، انتشارات خوارزمی

3 کلیات سعدی ، با مقدّمه و توضیح شادروان محمدعلی فروغی ، بهار 1374 ، نشر طلوع

4 دیداری با اهل قلم ( درباره ی بیست کتاب نثر فارسی ) ، دکتر غلام حسین یوسفی ، جلد اول ، چاپ زمستان

       1372 ، انتشارات علمی

5 با کاروان حلّه( مجموعه ی نقد ادبی ) ، دکتر عبدالحسین زرین کوب ، چاپ هشتم ، تابستان 1373 ، انتشارات علمی

6 مقالات ادبی  ، استاد جلال الدین همایی ، جلد اوّل ، چاپ اوّل ، تهران مهر ماه 1369 ، مؤسسه ی نشر هما

 7 فرهنگ تلمیحات ، دکتر سیروس شمیسا ، چاپ سوم 1371 ، تهران ، انتشارات فردوس

گمیشان ادب

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 13:18  توسط مسعود سخندان | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
گروه آموزشی زبان و ادبیات فارسی متوسطه شهرستان گمیشان - استان گلستان
آموزش زبان و ادبیّات فارسی و آرایه های ادبی و تاریخ ادبیّات ایران و جهان ( 1 ) و ( 2 )
نقد و بررسی کتاب های زبان و ادبیّات فارسی مقطع متوسّطه و مقطع پیش دانشگاهی
معرفی وبلاگ ها و سایت های مرتبط با زبان و ادبیّات فارسی
استفاده از مطالب و موضوعات جالب و مرتبط ( با قراردادن آن ها در وبلاگ با ذکر آدرس )

پیوندهای روزانه
نمونه سؤالات نهایی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
بهمن 1391
دی 1391
آذر 1391
آبان 1391
بهمن 1390
فروردین 1390
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
شهریور 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
دی 1388
آذر 1388
مهر 1388
شهریور 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آرشیو موضوعی
گروه آموزشی زبان و ادبیات فارسی متوسطه
نمونه سؤالات آرایه های ادبی
نمونه سؤالات ادبیات فارسی متوسطه
نمونه سؤالات زبان فارسی متوسطه
نمونه سؤالات تاریخ ادبیات ایران و جهان
نویسندگان
دبیران ادبیات فارسی شهرستان گمیشان
جمال الدین صفری قزل
عبدالرشید کرد
عبدالستار جاور
مریم رضوانی
مسعود سخندان
یعقوب کمی
پیوندها
نمونه سؤالات نهایی زبان و ادبیات فارسی و آرایه های ادبی
اداره کل سنجش و ارزشیابی تحصیلی
سازمان آموزش و پرورش گلستان
آموزش و پرورش گمیشان
دفتر انتشارات کمک آموزش ( مجلات رشد )
شبکه ی ملی مدارس ایران ( رشد )
سازمان سنجش آموزش کشور
وزارت آموزش و پرورش
بانک اطلاعات آموزش و پرورش
شمیم ادب دیدگاه های گروه ادبیات متوسطه ی مازندران
گروه آموزشي زبان و ادبيات فارسي استان قم
گروه آموزشی ادبیات فارسی شهرستان ایلام
گروه ادبیات فارسی دامغان
ادب دان ( گروه ادبیات شهرستان فیروزکوه )
گروه ادبیات مدارس خارج از کشور - دسترسی به نمونه سوالات درسهای ...
سایه سار خیال - معرفی وبلاگ گروه آموزشی زبان وادبیات فارسی استان ...
گروه آموزشی زبان و ادبیات فارسی گناباد
گروه آموزشی ادبیات فارسی متوسطه آبادان
گروه ادبیات فارسی ناحیه ی 2 ساری
گروه ادبیات بابل
با کاروان حله وبلاگ گروه آموزشی معلمان ادبیات شهرستان شازند
گروه ادبیات فارسی دوره ی متوسطه رامسر
بوستان ادب گروه زبان و ادبیات فارسی دوره ی متوسطه ی آموزش و پرورش بابلسر
گروه آموزشی ادبيات فارسي تنكابن
گروه ادبیات فارسی شهرستان محمودآباد
گروه آموزشي زبان و ادبيات نوشهر
دفتر تألیف کتب درسی ادبیات فارسی
گروه ادبیات استان کرمانشاه
گروه ادبیات فارسی دانشگاه فردوسی مشهد
گروه آموزشی زبان وادبیات فارسی ناحیه ی 2 اصفهان
مدرسه ی راهنمایی شهید مصطفی خمینی گمیشان
ادبستان سایت شعر و ادبیات ایران
عباس یمینی شریف
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

()